<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اسرار نهان</title>
<link>http://asrarenahan.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 21 Oct 2009 21:11:50 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تئوری &quot;هیچ کی سر جاش نیست&quot;!</title>
<link>http://asrarenahan.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;همیشه فکر می کنم که یکی از مشکلات اصلی در کشور ما اینه که هیچ کسی کار خودشو انجام نمی ده یا سر جای خودش نیست.مثلا&quot; اگه سپاه به جای فعالیتهای عظیم اقتصادی و برنامه ریزی جهت سرکوب دشمن فرضی( معترضین به نتایج انتخابات) در چند ماه اخیر ،بیشتر مراقب مرزهای شرقی بود حالا شاهد کشته شدن سرداران سپاه و تعداد زیادی ار مردم بی گناه در سیستان و بلوچستان نبودیم.اگه نیروهای نظامی پاکستان توان کافی داشتند، شر طالبان را از سر خودشون کم می کردند ولی سپاه ما که توان داره حتی اگه شده جور پاکستانیها را هم بکشه باید از مرزها دفاع کنه که این بلا سر خودش و مردم نیاد! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از مطالبی که منو  یاد این تئوریم!(هیچ کی سر جاش نیست)انداخت،تنظیم شکایت توسط طلاب قم، علیه میر حسین موسوی و فائزه هاشمی بود.بابا اینا خودشون یه پا وکیل و قاضی اند که به خاطر عدم کشف استعدادهاشون ، در حوزه علمیه حقشون داره ضایع می شه.آنچنان تخصصی اتهامات دقیق برای این دو نفر در بیانیه شون ذکر کردند{ معترضان در تشريح خواسته خود گفته اند: ما جمعي از طلاب حوزه علميه قم با توجه به اعترافات دستگيرشدگان اخير و روشن شدن نقش نامبردگان در اغتشاشات اخير خواستار رسيدگي به جرم هاي آقاي موسوي و خانم هاشمي (اقدام عليه امنيت ملي، معاونت در اخلال در نظم عمومي و تخريب اموال عمومي، تشويق اذهان عمومي و توهين به نهادهاي نظارتي، امنيتي و قضايي) هستيم.به نقل از ایرنا} که من هزار بار خودم را لعنت کردم که تا حالا با این استعدادهای نهفته آشنا نشده بودم و برای کارهای حقوقی، پولم را در جیب وکیل هایی ریختم که احتمالا&quot; باید طلبه می شدن!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و از این قبیل بسیار است...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 21:11:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asrarenahan&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>asrarenahan</dc:creator>
<guid>http://asrarenahan.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترس</title>
<link>http://asrarenahan.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;من چون آدم کله خرابی هستم!یعنی کله ام بوی قورمه سبزی میده،خیلی ترس را تجربه نکردم یا شاید بهتره بگم اوج ترس را تجربه نکردم به همین دلیل از اوج ترسیدن کودتاچیان متعجبم!هر حرکتی از اونها را که تحلیل می کنم ترس موج می زنه.چند هفته قبل برای کارمندان بسیجی جلسه توجیهی برگزار کرده بودندو یکی از نفوذی ها! تعریف میکرد در این جلسه شدیدا&quot; در خصوص اول مهر و شروع سال تحصیلی و تحرکات فرهنگیان که در میان آنها اغتشاشگران زیادی وجود دارند هشدار و آماده باش داده شده است.فکرشو بکنید قبلا&quot; می گفتند معلمی شغل انبیاست ،حالا می گن معلمی شغل اغتشاشگراست!!!از اون طرف وقتی اوضاع به ظاهر داره آروم می شه تمام مراسم مذهبی شبهای قدر را که احتمال حضور معترضان در اون وجود داره تعطیل می شه یعنی ترس باعث می شه حکومت ایدئولوژیک از فعالیتهای ظاهری ایدئولوژیک خودش دست برداره و به برخی علما هم مشکوک باشه!راهپیمایی روز قدس نیز برخلاف گفته بنیانگذار جمهوری اسلامی ،فقط باید در خصوص مردم فلسطین و قدس باشه و نه&quot;اعتراض مظلومین و مستضعفین به مستکبرین&quot;(نقل به مضمون گفته آیت الله خمینی)و احتمالا&quot; به همین خاطر هاشمی صلاحیت سخنرانی در چنین روزی را نخواهد داشت یا شاید به این دلیل که فلسطینی نیست!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به قول عادل فردوسی پور &lt;B&gt;&quot;چه میکنه این ترس&quot;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درمقابل عدم ترس معترضین عجیب و البته قابل تقدیره .یکی از شعارهای معترضین &quot;نترسید، نترسید، ماهمه با هم هستیم&quot;است و شاید بشه گفت علت ترس کودتاچیان اینه که اونها همه با هم نیستند و خودشون می دونند که چقدر شکاف و اختلاف در میان شان وجود داره و در آستانه تنهایی هستند.عملکرد و مباحث اخیر افرادی نظیر باهنر،لاریجانی،علی مطهری،صفارهرندی و محسنی اژه ای گواه این گمانه زنی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن:تلنگر مصطفی مبنی بر گذشت دقیقا&quot; سه ماه از ۲۲ خرداد و البته تذکر بقیه دوستان سبب شد همین امشب بنویسم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 19:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asrarenahan&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>asrarenahan</dc:creator>
<guid>http://asrarenahan.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://asrarenahan.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;اعتراف می کنم مدتهاست می خوام بنویسم ولی نمی دونم چی!!!هرچی فکر می کنم هضمش برام سخته که از 22 خرداد فقط حدود یک ماه گذشته،رویدادها اونقدر فشرده و عظیم بود که هر روزش به اندازه یک سال کشدار و البته بعضا&quot; ارزشمند بود.گاهی با خودم فکر می کنم همه چی تموم شده و حالا مثل 4 سال گذشته باید احمدی نژاد را تحمل کنیم ولی واقعیت اینه که خیلی چیزها دیگه مثل 4 سال قبل نیست.من هیچ وقت از سفر احمدی نژاد به مشهد خوشحال نبودم ولی حالا که رئیس جمهور منتخب اقلیت قراره فردا بیاد مشهد حس می کنم باید این ناخرسندی من را به چشم ببینه و این یعنی ما مثل 4 سال قبل نیستیم و وضعیت هم مثل 4 سال قبل نیست!ما هستیم و بسیار هم هستیم و علیرغم 4 سال گذشته حالا همه جا هستیم و دیده هم می شویم و اگر مقاوم و متداوم باشیم کمرشکنیم!بعد از سال 76 مدتها از اتحاد مردم بر سر هدف مشترکشون ناامید بودم تا دوباره در جریان زلزله بم همبستگی مردم را به چشم دیدم  و بعد در جریان انتخابات اخیر که خوشبختانه این بار این همبستگی تا الان ادامه پیدا کرده حتی در شهرهایی مثل مشهد که مردم بعد از انتخابات در خانه ماندند! این جریان هنوز زنده است.امیدوارم به زودی با یک سازماندهی اساسی این جریان کانالیزه و همچنان مانا بماند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 17:59:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asrarenahan&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>asrarenahan</dc:creator>
<guid>http://asrarenahan.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به مهندس میر حسین موسوی رای می دهم </title>
<link>http://asrarenahan.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;خوب بالاخره من هم فرصتی گیر آوردم تا عقیده خودم را در مورد انتخابات در فضای مجازی مطرح کنم.می دونم که خیلی دیره .از همه کسانی که بی وقفه در این فضا برای مشارکت در انتخابات و ترغیب دیگران جهت رای به میر حسین موسوی تلاش کردند ،صمیمانه تشکر میکنم و اعتراف می کنم اینقدر خوب کار کردن که باعث تنبلی امثال من در عرصه  فضای مجازی شدند.خصوصا&quot; &lt;A href=&quot;http://2vominbande209.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;سهیل عزیز(بند 209)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که سنگ تموم گذاشته و اگه وقت نمی کردم با حضور در فضای مجازی وبلاگش را دنبال کنم از طریق برنامه&quot; نوبت شما&quot; از شبکه فارسی بی بی سی  به طور مرتب مطالبش را می دیدم و می شنیدم.به هر حال قصور من را در این حیطه ببخشید.(البته من هم در حد توان و امکاناتم تلاشم  را در عرصه های دیگه انجام دادم!)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- من علیرغم بی اخلاقی روسای اداره مون مبنی بر انتشار خودسرانه و بدون مشورت و نظرخواهی با پرسنل ،مبنی بر انتشار بیانیه حمایت پرسنل مراکز بهداشتی و درمانی شهرستان  از احمدی نژاد،به مهندس میر حسین موسوی رای می دهم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-  من علیرغم تمام تلاشها جهت مخفی کردن حقایق در کل این چهار سال و به خصوص دوران  تبلیغات انتخاباتی توسط احمدی نژاد ،به مهندس میر حسین موسوی رای می دهم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- من علیرغم تمام دلایل و حرفهایی که می تونم در جهت حمایت از مهندس میرحسین موسوی مطرح کنم ،به گذاشتن چند لینک در این خصوص اکتفا می کنم! و به مهندس میر حسین موسوی رای می دهم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#009900&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://kariz84.blogfa.com/post-127.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;در چند و چون انتخابات(علی طهماسبی)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://mstf.blogfa.com/post-105.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;چرا به میر حسین موسوی رای می دهم(گرانیگاه)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این موج سبز در ایران بی سابقه و عجیبه و من شدیدا&quot; خوشبینم به این حرکت تاریخی.به امید روزهای بهتر برای ایران عزیز.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://kariz84.blogfa.com/post-129.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;آئینه ی انتخابات(علی طهماسبی)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 03:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asrarenahan&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>asrarenahan</dc:creator>
<guid>http://asrarenahan.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رنگ قرمز</title>
<link>http://asrarenahan.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>در این ۲ سال که جاده ها را تجربه می کنم،تجربه جالبی از درک رنگها داشتم.ابان  ماه می دیدم که زمینهای اطراف جاده بنفش شده و گلهای زعفران ،رنگ بنفش را هدیه می دادن،زمستان زمین و کوههای یک دست برف گرفته،رنگ سفید را به رخ می کشد .فروردین زمین یکسره سبز بود و حالا این روزها زمینهای اطراف جاده ،قرمزی خیره کننده شقایقها را به نمایش گذاشته و من حاضر نیستم لحظه ای تصویر توده های قرمز رنگ کنار جاده را از دست بدم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                  &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i26.servimg.com/u/f26/11/58/61/59/141_3410.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 01 May 2009 09:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asrarenahan&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>asrarenahan</dc:creator>
<guid>http://asrarenahan.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صدقه 50 هزار تومانی</title>
<link>http://asrarenahan.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>امروز(جمعه)تویه قبرستون،کنار قبر مامانم نشسته بودم که یهو یه خانومی اومد جلو یه کم باهام حرف زد(متوجه اوضاع نامناسب روحیم شده بود)و بعد خواست یه کاری براش بکنم....کارش این بود که یه تراول ۵۰ هزار تومنی را ازش قبول کنم.از تو ترکیدم و با خودم گفتم امروز همه چی را با هم باید تجربه کنم!اگه می شد با اون تراول مامانم را بخرم یا بعد از ۱۶ سال زنده اش کنم،حتما&quot;اون صدقه را ازش می گرفتم .سعی کردم خیلی آروم باهاش رفتار کنم که از همدردی با آدمها زده نشه ولی کاش فقط همدردی کلامی می کرد تا خواهرم برای مجاب کردنش مجبور نشه شغل خودش و من را برای خانومه توضیح بده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باید تجربه کنم اینها را.اینها هم بخشی از زندگیه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ببخشید که این اواخر اینقدر تلخم!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Apr 2009 22:47:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asrarenahan&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>asrarenahan</dc:creator>
<guid>http://asrarenahan.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک تجربه!</title>
<link>http://asrarenahan.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>(برای ثبت در خاطرات مزخرف)!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی برای حرف زدن با یه نفر به یه نوشیدنی دعوتش می کنین و می دونین که احتمالا&quot; حرفهای جالبی! نخواهید شنید(مخصوصا&quot; که با اون آدم در مورد عزیزترین فرد زندگیتون حرف می زنید)،سعی کنید مثل من، کم خردی نکنید و قهوه سفارش ندید ،چون اگه قهوه روتون اثر داشته باشه باید شب را با بیخوابی سر کنید و راه برید و سعی کنید  مزخرفاتی که شنیدید را هضم کنید.ای کاش ما آدمها اونقدر احساس مسئولیت و شجاعت و اعتماد به نفس داشته باشیم که برای یه &quot;نه &quot;گفتن دهن خودمون و اطرافیانمان را...نکنیم!ای کاش یه  روزی برسه که بتونی با آدمها همون جور که هستی رفتار کنی و بعد به این نتیجه نرسی که اشتباه کردی!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Apr 2009 21:59:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asrarenahan&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>asrarenahan</dc:creator>
<guid>http://asrarenahan.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هدیه ازدواج به همسر!</title>
<link>http://asrarenahan.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;1- می دونم این دست از نوشته ها در وبلاگم شده تکرار مکررات و البته احتمالا&quot; خسته کننده ولی چی کار کنم هر چی می بینم و می شنوم برام طبیعی نمیشه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند روز قبل یکی از همکارام صدام زد که بیام تو سالن انتظار و یه زوج عجیب را ببینم:یه آقایی حدود 30  تا 33 ساله اومده بود تا مقدمات عقد محضری خانومش را بعد از 6 سال صیغه و با وجود داشتن یه دختر 5 ساله از این رابطه، انجام بده.خانومه حدودا&quot; 28 تا 30 ساله بود. آقاهه به یمن این اتفاق و منّتی که سر خانوم گذاشته بود و یا شاید به عنوان هدیه ازدواج! همزمان قرار بود یه دختر 16 یا 17 ساله را هم عقد محضری کنه!!! مامانِ دختر 16 ساله، می گفت چی کار کنم خودشون خواستن!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با خودم فکر می کردم چرا اون خانوم 28 ساله باید همچین وضعی را تحمل کنه ؟بعد به این نتیجه رسیدم حداقل اینجوری می تونه برای دخترش شناسنامه بگیره و از حداقل حقوقی که یه زن متاهل برخورداره بهره مند بشه!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- امروز عصر بارون می بارید شدید و من گاهی صدای بارون رو گوش می کردم و گاهی  ساسی مانکن و گاهی هم با شهرام ناظری زمزمه می کردم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;رها کن&lt;/B&gt; تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در آن آتش چو خورشیدی،جهانی را بیارایم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;رها کن&lt;/B&gt; تا که چون ماهی،گدازان غمش باشم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که تا چون مَه ،نکاهم من،چون مَه زان پس نیفزایم&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این یعنی عدم تعادل؟!به هر حال خوبیش این بود که بوی بارون حالت تهوعم را آروم کرد! و ساسی مانکن هیجاناتم را خالی کرد تا بتونم با آرامش شهرام ناظری گوش کنم!&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Apr 2009 19:37:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asrarenahan&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>asrarenahan</dc:creator>
<guid>http://asrarenahan.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برداشت آزاد از شعار روز جهانی سلامت</title>
<link>http://asrarenahan.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;18 فروردین(7 آوریل)روز جهانی سلامت نامگذاری شده و هر سال بنا به اقتضا، سازمان جهانی سلامت(WHO)شعاری را اعلام می کنه.شعار امسال&quot;سلامت در حوادث و بلایا&quot; است.&lt;/P&gt;اینو گفتم فقط جهت اطلاعتون!ولی بذارید یه نتیجه بی ربط و البته خوشبینانه از این شعار بگیرم!امسال یا بلایی سرمون نمی یاد ! یا اگه بیاد به سلامت از آن عبور می کنیم!!! (فکر کنم بیشتر شبیه طالع بینی شد!)          </description>
<pubDate>Mon, 06 Apr 2009 22:18:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asrarenahan&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>asrarenahan</dc:creator>
<guid>http://asrarenahan.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>88</title>
<link>http://asrarenahan.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>خوب سال ۱۳۸۷ هم گذشت!از اونجایی که به خودم قول دادم مطلب صرفا&quot; شخصی تو وبلاگم نذارم ،چیز زیادی نمیتونم بنویسم!فقط به خاطر اینکه همه سانسور های سال ۸۷ را به ۸۸ نبرم و یه چیزایی یادم بمونه، همین چند جمله را تحمل کنید!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سال خوبی نبود از همون روز اول!تنها کاری که تونستم بکنم بی خیالی بود ولی گاهی خودم هم به خودم رحم نکردم.سال ۸۷ برام سال نداشتنها بود،هر وقت هر چی را خواستم نبود و نداشتمش!خیلی دلم برای خودم می سوزه!ولی روزهای آخر سال حس کردم یه چیزهایی از درونم عوض شده .نمی دونم چقدر پایداره؟ولی ارزشش را داره.کاش مانا باشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی، من تصمیم دارم امسال برای اولین بار زمان سال تحویل تنها و بیرون از خونه و در حال قدم زدن در یکی از خیابانهای مورد علاقم باشم.فکر کنم تجربه خوبی باشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیدوارم سال ۸۷ براتون سال خوبی بوده باشه و بیشتر از اون آرزو می کنم یه عالمه خوبی و خوشحالی در انتظار هممون باشه.سال نو مبارک&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Mar 2009 08:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asrarenahan&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>asrarenahan</dc:creator>
<guid>http://asrarenahan.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
