تبليغاتX
اسرار نهان - مردم روستا در 30 سالگی انقلاب
 
 

دیروز برای سرکشی از روستای تحت پوشش و بررسی وضعیت بهداشتی آنجا که در فاصله 8 کیلومتری از شهر واقع شده و حدود 1200 نفر جمعیت داره مراجعه کرده بودم.خانوم جوونی که به خانه بهداشت مراجعه کرده بود دنبال کتاب رمان بود و می گفت اگه کتاب نخونم سردردم برمی گرده .بهش پیشنهاد کردیم که در کتابخونه شهر عضو بشه و کتاب امانت بگیره.جالبه که اون خانوم و یکی 2 خانوم  جوون دیگه اصلا" در این مورد اطلاعی نداشتند و نمی دونستند که می شه از کتابخونه کتاب امانت گرفت!بعد از اون در جریان چند تا ماجرا غیر معمول در اون روستا قرار گرفتم:مسئول بسیج خواهران روستا در دوران مجردی  حامله شده(البته سریعا" سقط کرد)،خانومی شوهرش را بیهوش کرده و نیمه شب دوست پسرش را به خانه آورده و بعد با اطلاع یافتن اهالی روستا دستگیر شدن و شوهر، خانوم را طلاق داده(جالبه که فقط طلاق دادنش!)و...

خیلی دلم می خواست وقت داشتم گشتی در روستا می زدم ببینم چند درصد از خانه ها دیش ماهواره دارن ولی نشد.حالا اگه بعد از 30 سال مسئولین بخوان دستاوردهای انقلاب را بشمرند چه ها که ندارند برای گزارش دهی!

مردم روستا در بعضی زمینه ها اصلا" از شهریها کم نمیارن! ولی مسائل فرهنگی؟؟؟!!!

بعد نوشت:از جمله بالا منظورم این نبود که فرهنگ مردم شهر بالا و مردم روستا پائینه،بلکه می خواستم بگم وقتی روستائی به شهر می آد نمی بینه کسی کتابخونه بره یا دنبال آموزش زبان باشه یا دنبال دیدن یه فیلم خوب باشه ولی تو خیابونها دخترا و پسرا رو می بینه...،لوکس فروشی را می بینه که فلان ظرف جدید را آورده که همه از اون می خرن و بالای همه پشت بامها دیش ماهوارست...(که البته هیچ کدومش به خودی خود بد نیستن) و فقط همونها را میگیره و با خودش به روستا می بره.

پ.ن:جا داره از همه دوستان وبلاگی که در مورد سوال پست قبلی من رو راهنمایی و یا نقد کردن خیلی خیلی تشکر کنم!باشد که جبران کنم برایتان

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 8:38  توسط  آشنا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM