1- می دونم این دست از نوشته ها در وبلاگم شده تکرار مکررات و البته احتمالا" خسته کننده ولی چی کار کنم هر چی می بینم و می شنوم برام طبیعی نمیشه!
چند روز قبل یکی از همکارام صدام زد که بیام تو سالن انتظار و یه زوج عجیب را ببینم:یه آقایی حدود 30 تا 33 ساله اومده بود تا مقدمات عقد محضری خانومش را بعد از 6 سال صیغه و با وجود داشتن یه دختر 5 ساله از این رابطه، انجام بده.خانومه حدودا" 28 تا 30 ساله بود. آقاهه به یمن این اتفاق و منّتی که سر خانوم گذاشته بود و یا شاید به عنوان هدیه ازدواج! همزمان قرار بود یه دختر 16 یا 17 ساله را هم عقد محضری کنه!!! مامانِ دختر 16 ساله، می گفت چی کار کنم خودشون خواستن!
با خودم فکر می کردم چرا اون خانوم 28 ساله باید همچین وضعی را تحمل کنه ؟بعد به این نتیجه رسیدم حداقل اینجوری می تونه برای دخترش شناسنامه بگیره و از حداقل حقوقی که یه زن متاهل برخورداره بهره مند بشه!!!
2- امروز عصر بارون می بارید شدید و من گاهی صدای بارون رو گوش می کردم و گاهی ساسی مانکن و گاهی هم با شهرام ناظری زمزمه می کردم:
رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش
در آن آتش چو خورشیدی،جهانی را بیارایم
رها کن تا که چون ماهی،گدازان غمش باشم
که تا چون مَه ،نکاهم من،چون مَه زان پس نیفزایم
این یعنی عدم تعادل؟!به هر حال خوبیش این بود که بوی بارون حالت تهوعم را آروم کرد! و ساسی مانکن هیجاناتم را خالی کرد تا بتونم با آرامش شهرام ناظری گوش کنم!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|