تبليغاتX
اسرار نهان
 
 

هفته پیش ،از طرف اداره یه جشن دعوت شده بودیم.دلیل برگزاری،قدردانی از زحمات داوطلبان سلامت بود که داوطلبانه و بدون چشمداشت مالی فعالیتهای بهداشتی انجام می دهند.عناوین برنامه اینها بود:قرآن،سرود جمهوری اسلامی،سخنرانی،اجرا سرود در مورد امام زمان توسط گروه سرود ناشنوایان شهرستان،اجرا سرود مذهبی توسط کودکان مهد کودک امام زمان،سخنرانی،اجرا دو ترانه توسط یکی از خوانندگان شهرستان با موضوع امام زمان و امام علی،اجرا ورزش باستانی که مرشد فقط از امام زمان می خوند، اهدا جوایز به داوطلبان سلامت نمونه!!!

پ.ن۱:لازم به یادآوریه جشن سال قبل اصلا" به شوری امسال نبود!

پ.ن۲: راستی شنیدید که آقا در سخنرانی اخیرشون در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت مجددا" در حمایت همه جانبه و تمجید از دولت عاشق!امام زمان کوتاهی نفرمودند؟!فاتحه ، اخلاص و صلوات!

پ.ن۳:"همه تنها شده ایم" از یادداشتهای کوتاه علی طهماسبی

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 20:11  توسط  آشنا  | 

امروز برای ماموریت به یک دبیرستان دخترانه رفته بودم.تویه دفتر، معاون مدرسه و مربی پرورشی مشغول سین جیم یکی از دانش آموزان در حضور مامانش بودن:

معاون:این کِرم چیه به صورتت زدی؟

مادر دانش آموز:پمادی که پزشک برا مشکل چشمش داده باعث پوسته ریزی میشه.این کرم را می زنه که جلو بچه ها خجالت نکشه.

معاون:خجالت نداره.همون پماد پزشک رو بزنه کافیه.

مربی پرورشی:بهتره زودتر عروسش کنید

معاون:البته دخترتون خیلی هم دانش آموز بدی نیست ولی شلوار لی هم می پوشه...

یه دفعه چشام گشاد شد ،یکی از اعضاء کادر دفتر که کنارم نشسته بود،شلوار لی پوشیده بود!نمی دونم اون دانش آموز و مامانش هم اینو دیده بودن یا نه؟!

یادم اومد سال گذشته تو همین مدرسه همه ی کادر دفتری مشغول سین جیم آقای جوون متاهلی بودن که با یکی از دختران دبیرستان رفت و آمد خانوادگی داشت و از هیچ تفتیشی کوتاهی نمی کردن!!!(حریم خصوصی کیلویی چند؟)

دردناک اینه که با وجود سختگیری های احمقانه قرون وسطایی و محدودیت آزادی ،روابط و آزادیهای زیرزمینی(آزادی زیر زمینی!فکر کنم واژه جدید ساختم!)و بدون آموزش باعث شده تا طبق گفته متخصصین، رفتارهای جنسی پر خطر تقریبا" اولین راه انتقال بیماری ایدز در ایران باشه و دیگه نمی شه همه چیز را به گردن معتادین تزریقی انداخت!!!به کجا داریم میریم؟
  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 17:58  توسط  آشنا  | 
چه بگویم؟ سخنی نیست

در همه خلوت این شهر،آوا

جز ز موشی که دراند کفنی            نیست

وندر این ظلمت جا

جز سیا نوحه ی شو مرده زنی        نیست

ور نسیمی جنبد

به رهش

نجوا را

نارونی نیست

چه بگویم؟سخنی نیست

                         (احمد شاملو)

  نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 20:23  توسط  آشنا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM