یه روز به خودت نگاه می کنی و فقط یه غریبه را می بینی ،کسی که شاید هیچ کدوم از فاکتور های مطلوبت را نداره. آدمی که شده عکس العمل یا در واقع مجموعه ای از عکس العمل ها.دیگه اینکه چی دوست داره یا به چی اعتقاد داره مهم نیست ،مهم اینه که با کی طرفه و اون چه عملی انجام می ده تا عکس العمل نشون بده. البته در جامعه ای خیلی از آمالت براش پذیرفتنی و حتی قابل فهم این این وضعیت گریزناپذیره ولی این پرسه هضم شدن در عکس العمل ها کم رنگ و کم نگتر شدن آرزوها و باورها خیلی دردناکه. انگار استخونهات داره یواش یواش و زیر یه فشار مداوم خورد میشه.تویه این شرایط شاید تنها مقاومتی که می شه کرد ،این باشه که هر جا در هر شرایطی که کمی پذیرش وجود داره ،عمل کنی و دست از عکس العمل برداری. شاید کم کم با تکرار عملها ،یه کم خودت را به یاد بیاری.
پ.ن: من همیشه باورم این بود که"خوب بودن و رفتار مناسب و انسانی داشتن در شرایط مطلوب هنر نیست ،اگه در شرایط بحرانی بتونی رفتار مناسب داشته باشی و دست از خوب بودن و انسانیت بر نداری،اونه که ارزشمنده "ولی گاهی وقتها کم میارم .به هر حال چیزای ارزشمند، آسون بدست نمیان!
پ.ن:این روز ها تویه موقعیتهایی قرار دارم که کاری جز عکس العمل ازم بر نماد و فضای مناسب برای داشتن عملهای مطلوب را هم ندارم و این یه جورایی یعنی اولترا سانسور! و البته این فقط خودم را اذیت می کنه و سعی می کنم به دیگران صدمه ای نزنه!
"احمد بورقانی عضو هیأت رئیسه مجلس ششم و معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت اول خاتمی، شنبه شب بر اثر سكته قلبی درگذشت. به گزارش خبرنگار نوروز، بورقانی آبان ماه سال 84 نیز به دلیل عارضه سكته قلبی در مركز قلب تهران تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، كه آن زمان پس از انجام عمل آنژیوگرافی مشخص شد كه سه رگ قلب وی به میزان 50، 70 و 100 گرفته شده كه پس از انجام عمل آنژیوپلاست، مشكل عمده وی یعنی گرفتگی صددرصدی یكی از عروق برطرف شد. "
یادمون باشه که شکوفایی مطبوعات بعداز دوم خرداد ۷۶ را مرهون رشادتهای بورقانی هستیم.
در این زمستان سیاه بر ما چه می گذرد؟و چه خواهد گذشت؟
متاسفانه سیاست در کشور ما به همه چیز(دقیقا" همه چیز)مربوط می شه و مسئولین کشور دلشون برای تنها چیزی که نمی سوزه ،زندگی مردمه.این روزها بیماری آنفلوانزای پرندگان(مرغی) با وجود انکار جدی مسئولین، در کشور مشاهده شده.جالبه! با اینکه در شورای عالی امنیت ملی 2 موضوعی که مطرحه یکی انرژی هسته ایست و دیگری آنفلوانزای پرندگان، ولی هیچ اطلاع رسانی رسمی جهت انجام اقدامات پیشگیرانه وجود نداره.شنیده های موثق حاکی است در چندین استان کشور پرندگان مبتلا به این بیماری شناسایی شده و حتی 1یا 2مورد مرگ انسانی نیز داشتیم ولی احتمالا" به دلایل امنیتی هنوز نیاز به اطلاع رسانی رسمی وجود نداره!اگه فقط کمی احساس مسئولیت و شجاعت جهت رویارویی با بحران وجود داشت(و البته کمی هم دلسوزی برای مردم)همون طور که تابستان 84 بیماری وبا به اطلاع مردم رسونده شد و با پیشگیری بیماری مهار شد،نگرانی کمتری داشتیم.درسته که در سال 84 به دلیل ترس مردم از بیماری وبا و عدم مصرف سبزیجات و میوه که خیلی هم صحیح نبود و می شد با ضدعفونی کردن از اونها استفاده کرد،خسارت زیادی به کشاورزان و ... رسید اما به هر حال با کمک مردم بحران رفع شد و با در نظر گرفتن تسهیلات برای کشاورزانی که متضرر شدند همه چیز به خوبی حل شد . در حال حاضر اقداماتی در خصوص این بیماری در کشور انجام میشه مثلا" در صورت بروز مورد مشکوک در منطقه ای پرندگان اون ناحیه نابود می شن یا مثلا مرز ایران و عراق به شعاع 10 کیلومتر در داخل ایران عاری از هر پرنده اهلی و وحشی شده و ...اما نمی دونم چرا الان مردم نباید بدونند که هر نوع مرگ پرنده اهلی یا وحشی مهمه و باید به مراکز بهداشتی گزارش بشه؟،یا لازمه از خوردن مرغ یا تخم مرغی که به طور کامل پخته و سفت نشده خودداری بشه؟(مخصوصا" خوردن جوجه کباب به دلیل حرارت ندیدن مغز گوشت تا دمای 70درجه سانتیگرادو تخم مرغ آب پز شل یا نیمرویی که کاملا سفیده و زرده سفت نشده)،یا جهت تمیز کردن و شستن مرغ حتما" باید از دستکش استفاده بشه و در پایان کار سطوح آلوده شده با آب و ماده شوینده(صابون یا مایع ظرفشویی یا ...)شسته بشه؟؟؟یا از نگهداری پرندگان در محیط زندگی خودداری بشه و در صورت بیماری از تماس مستقیم با حیوان خودداری بشه و جهت در مان و تشخیص بیماری پیگیری انجام بشه.؟
البته امیدوارم اگه برای جلوگیری از بحران و ترس در جامعه اطلاع رسانی علنی نمی شه لااقل به شکارچیان پرندگان، کارکنان شاغل در مرغداری در هر رده ای و کارکنان کشتارگاههای طیور که گروههای اصلی در معرض خطر هستند،آموزشهای لازم داده شده باشه.
روشهای پیشگیری از آنفلوانزای مرغی
من بی خود و تو بی خود،ما را که برد خانه؟
من چند تو را گفتم:"کم خور دو سه پیمانه"
در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
ای لولی ِبربط زن،تو مست تری یا من؟
ای پیش ِ چو تو مستی،افسون ِمن افسانه
از خانه برون رفتم،مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مُضمر صدگلشن و کاشانه
چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد
وز حسرت ِاو مُرده صد عاقل و فرزانه
گفتم :"ز کجایی تو؟"تسخر زد و گفت:"ای جان
نیمیم زترکستان،نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گِل،نیمیم زجان و دل
نیمیم لب دریا،نیمی همه دُردانه"
گفتم که:"رفیقی کن با من ،که منم خویشت"
گفتا که:"بنشناسم من خویش ز بیگانه
من بی دل و دستارم،در خانه ی خمارم
یک سینه سخن دارم،هین شرح دهم یا نه؟"
"غزلیات مولانا"
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|