تبليغاتX
اسرار نهان
 
 

تویه شهرستانهای کوچیک مسجدها هنوز کارکردهای قدیمیشون را حفظ کردن. اولین بار وقتی توجهم جلب شد که قرار بود در یک روستا برای اهالی جلسه آموزشی بذاریم و این مطلب از طریق بلندگو مسجد اعلام شد و همه شنیده بودن و اومدن(البته همه نیومدن ولی تقریبا همه شنیده بودن!) بعد از چند روز شنیدم که بلند گوی مسجد محلمون داره به مردم هشدار می ده که اگه در مصرف گاز صرفه جویی نکنید گاز قطع میشه(جالبه که چند ساعت بعد گاز برای اولین بار قطع شد و اصلا زمانی برای صرفه جویی باقی نموند!)و علاوه بر این با بلندگوهایی که فکر کنم در چهارجهت بر بام مسجد تعبیه شده ،سه نوبت اذان را طوری می شنویم که انگار یکی داره تویه خونه با صدای خیلی بلند اذان میگه! این موضوع ادامه داشت تا ماه محرم شروع شد و ما مجبور شدیم با همون بلندگوهای پر قدرت و همه جانبه! هر شب به مدت 2 ساعت صدای غیر قابل تحمل مداحی افرادی را که به نظر من عقده خوانندگی رو دلشون مونده، را بشنویم و بعد سخنان عجیب روضه خون را! که البته چیزهایی جدیدی هم یاد گرفتیم مثلا "دخترها و پسرها مانند گوسفندانی هستند که پدر مادر باید وظیفه چوپانی را در قبال آنها به خوبی انجام دهند"و ...و من و خواهرم که سعی می کردیم،به درس خوندن ادامه بدیم و به این حرفها گوش ندیم دیگه کفرمون در میومد و تا پایان این مراسم شروع می کردیم به بحث کردن و بد و بیراه گفتن.از همون شب اول قصد داشتم به 110 تلفن بزنم و به دلیل سلب آسایش، از مسجد شکایت کنم ولی چون امیدی نداشتم که اثری داشته باشه ،5 شب این شرایط را تحمل کردیم و شب ششم به 110 تلفن زدم و با اظهار شکایت ،آدرس مسجد را دادم.شاید باورتون نشه ولی برای اولین بار از تلفن زدن به 110 نتیجه گرفتم و بعد از 45 دقیقه صدا کمتر شد و از اون شب دیگه صدای بلندگو ها کمتر شده و فقط صدای نا واضح که آزار کمتری داره به گوش می رسه!

  نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 0:9  توسط  آشنا  | 

شاید امسال بیشتر از هر وقت دیگه می تونم به اخوان برای سرودن شعر "زمستان است" با اون همه توصیفات تیره و تارش حق بدم!روزهای سختیه!به هر گوشه که نگاه می کنی و یا هر چی می شنوی ،حاکی از بحران این زمستونه یا به قول رئیس جمهورمون! بحران"پیش بینی نکردن سرما" و غیره.(حالا خودشون پیش بینی نکردن ،نمی دونم چرا امام زمانشون تدبیر براشون نکرد و تنهاشون گذاشت!!!) از وقتی که فقط 2 ساعت از شب در سردترین ساعات هفته گذشته گازمون قطع شد و احساس کردم ممکنه هیچ جوری نتونم خودم را تا صبح گرم نگه دارم،خبر قطعی گاز در شهرهای شمالی و غربی و حتی بعضی از شهرهای شرقی(کاشمر و بردسکن) را دنبال می کنم و از تصور وضعیتی که مردم در اون شرایط دارن ،کلافه می شم.فکر میکنین توی این سرمای وحشتناک تا حالا چند انسان بی خانمان مردن و یا چند تا نوزاد در لحظات اول تولد در زایشگاهی که به دلیل قطع گاز و یا خرابی وسایل گرمایشی،شبیه سرد خانه است، سینه پهلو می کنن یا کی قراره به دلیل کاهش سهمیه ی گاز نیروگاههای برق،برق هم قطع بشه،یا چند نفر می تونن بخاری نفتی که دولت نرخش را 50 هزار تومان اعلام کرده تهیه کنن و بعد هم موفق به تامین نفت بشن تا گرما را در این سرما حس کنن و...

 

آیا نتیجه این همه افتضاحات اینه که مردم دلسردتر از سابق ،بیشتر از گذشته در انتخابات پیش رو شرکت نکنن و باز راحتتر از سابق، دار و دسته احمدی نژاد از صندوقهای رای در بیان و خودشون را برای بدبخت تر کردن مردم و پیش بینی نکردن هر آنچه باید پیش بینی بشه، آماده کنن؟؟؟

خواهرم میگه: من امیدوارم که اگه این زمستون بگذره با خودش خیلی از شرها و پلیدی ها و بدبختی ها را هم میبره.

کاش اینجوری باشه!

  نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:5  توسط  آشنا  | 
در فکر نابسامانی های اخیر کشور بودم.قطع گاز،طرح امنیت به اصطلاح اجتماعی و ... که این  مطلب مهرداد شیبانی و سخنان! احمدی نژاد در عربستان دوباره به یادم آورد که با چه کسانی طرف هستیم.قسمتی از گفته های احمدی نژاد را از مقاله طواف خانه خدا و عشرتکده از روزنامه الکترونیکی  "روز" در زیر بخوانید:

...پاسخ کسي که او را بعنوان رئيس جمهور برکشيده اند، براي غلبه بر اين خطرات هولناک که ايران را تهديد مي کند، ‏تعطيل مرکز گفت وگوي تمدن هاست، تاکيد بر ادامه طرح عفاف که اين هفته مردم شيراز را هم به تقابل بانقاب پوشان ‏مجري اين طرح کشاند. و منبع الهام همه اين سياست هاي ويرانساز اين سخناني است که محموداحمدي نژاد در جمع ‏حجاج در عربستان سعودي گفت و در نشريات ايراني انعکاس بسيار کم رنگي داشت: "هر چه هست، در اتصال و ‏ارتباط با اين کاروان است. کارواني که امروز کاروانسالارش مولامان حضرت مهدي (عج) است..... حج بدون امام ‏چه مفهومي دارد؟ حجي که با نام و ياد امام نباشد، چه دارد؟ اصلاً کسي که متصل و منتظر و پيوسته به امام نباشد، چه ‏بهره‌اي از حقيقت برده است؟ آقا سياستمدار است. در دنيا سياست به چند؟ دو زار نمي‌ارزد. خوب تحليل مي‌کند، خب ‏تحليل مي کند. اصلاً کسي که در اين مسير نباشد و متصل و منتظر نباشد، هر جايي که مي‌خواهد، باشد. مثل حادثه ‏عاشوراست. نقطه اوج است. کسي که دعوت را شنيد و لبيک نگفت، ديگر مهم نيست در کجا باشد؛ در حال طواف خانه ‏خدا يا در ميکده و عشرتکده باشد، هيچ فرقي ندارد. مگر خدا به اين طواف‌ها نياز دارد؟.‏‎...‎خدمت بعضي از آقايان علما ‏جلسه‌اي بود، عرض کردم اصلاً در اين دوران مأموريتي جز دعوت به امام وجود ندارد. اصلاً برپايي جمهوري اسلامي ‏و نظام ولايت، بالاترين فرياد و دعوت به امام است. بعضي از ما فکر مي‌کنيم که امام در يک نقطه دور و در انزوا ‏مشغول به کار خود هستند، زمان را سپري مي‌کنند تا روزي بيايد تا امامت امام آغاز شود. به دنيا نگاه کنيد، بعضي فکر ‏مي‌کنند حوادث اتفاقي است يا حاصل کار کسي ديگر است. به شما مي‌خواهم بگويم که خدا شاهد است ما روزانه، ‏مديريت امام را در عرصه جهاني مي‌بينيم... خدا شاهد است در اين نبرد سنگين، همه يک طرف ايستاده‌اند و ملت ‏ايران، تنها، در يک طرف. روزهايي مي‌شد که از زمين و زمان براي ما طرح مي‌آوردند که آقا شرايط خيلي بحراني ‏است. همه راه‌ها بن بست است، خطر است، تحريم است، جنگ است. خدمت دوستانمان عرض مي‌کردم نگران نباشيد. ‏مگر مي‌شود خدا ما را در بن بست بگذارد؟ مگر مي‌شود مولايمان ما را تنها بگذارد؟ و بعد، از جايي که فکرش را ‏نمي‌کرديم، درها باز مي‌شدند و قبل از ما، يک دستي امور را تدبير مي‌کرد و مي‌برد جلو‎.‎‏...چه کسي تدبير و مديريت ‏کرد اين صحنه را؟ خيلي ناسپاسي است انسان اين صحنه‌ها را ببيند و به حساب خود و گروهي و فلان شخصيت بگذارد. ‏اين عين ناشکري است که انسان دست تدبير مولايش را ببيند و تشکر نکند. الان در دنيا هر جايي که مي‌رويم، اين دست ‏را مي‌بينيم‎"

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 2:0  توسط  آشنا  | 
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است که یک دوست برام ارسال کرده بود.
 
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد
 
خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند
 
 این شخص در حین خراب کردن دیوار دربین ان
 
 مارمولکی را دید که  میخی از بیرون به پایش کوفته شده است
 
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد
 
وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ
 
ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!
 
چه اتفاقی افتاده؟
 
مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !
 
در یک قسمت تاریک بدون حرکت
 
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است
 
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد
 
تو این مدت چکار می کرده؟
 
چگونه و چی می خورده؟
 
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه
 
مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد
 
مرد شدیدا منقلب شد ده سال مراقبت
 
چه عشقی !
 
 چه عشق قشنگی!
 
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد
 
 پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم
 
 اگر سعی کنیم ...
  نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:7  توسط  آشنا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM