چند روزه اصلا" تویه خونه آرامش ندارم یه شب یهو ۶ تا از بچه ها میان خونه ما مثلا"مهمونی که با خودمون می شیم ۱۰ نفر. بعد از ترس صابخونه خسیسمون مجبوریم کفشاشون را قایم کنیم و کلی مهمون نوازی از خودمون دربیاریم! و تا فردا تمام برنامه های ذهنی را تعطیل کنی. در همین حال مشهد توی خونه جنگ جهانی شده من باید با تلفن طرفین دعوا را به آرامش و چیزهای دیگه دعوت کنم!شب بعد یکی از بچه ها دپرسه و بدون کوچک ترین ملاحظه ای اینقدر تابو ناراحته که کلافم میکنه ! اون یکی هم که ناراحته مجبورت می کنه تا حرفهای تکراریشو برای شونصدمین بار !گوش کنم.تازه چند شبه قبل از خواب رفتارهای آزاردهنده اطرافیانم میاد جلوی چشمم و آنالیز رفتارشون اعصابم را خورد می کنه!تازه به همه اینها یه خواب مزخرف و نگران کننده را هم اضافه کنین.امروز صبح احساس می کردم دیگه نمی تونم تحمل کنم و می خواستم مرخصی بگیرم و بزنم به چاک ولی بازم تحمل کردم!خوب حالا نتیجه چی میشه:یه پست سرشار از غر تولید میشه.یاد جمله سیلور استاین می افتم که میگه"می دونی هیچ کی نمیگه حالت چطوره"
1- بعد از یه هفته پر تنش و غرآمیز، یکی دو روز که آروم بودم به این نتیجه رسیدم که چه خوبه گه گاهی به آنچه داریم خوب فکر کنیم حتی لیستشون کنیم و بذاریم جلوی چشم یا به اصطلاح نیمه پر لیوان را نگاه کنیم.هر آنچه داریم و از داشتنش راضی و خوشحالیم ولی برامون عادی شده و دیگه به چشم نمیاد،هر آنچه که خودمون تلاش کردیم و به دست آوردیمش و هر آنچه که به ما داده شده (بدون انتخاب و تلاش).البته این نیاز به یه کم خوش اخلاق بودن داره که توانایی به یاد آوردن چیزهای خوبی که داریم را داشته باشیم و البته بلافاصله یه عالمه نداشته ها را روبروش نچینیم.احتمالا"اگه خوب فکر کنیم با همون داشته ها هم می تونیم به خوبی ادامه بدیم به شرطی که نداشته ها رو خیلی بزرگ نکنیم!
2- دوره راهنمایی و دبیرستان که عربی می خوندیم یاد گرفتم که باب" استفعال" به معنی درخواست و طلب کردنه و حالا تنها واژه ای که این چند وقت ذهنم را مشغول کرده کلمه"استحمار"که درست یا غلط در باب استفعال آورده شده و من شدیدا" احساس میکنم خیلی از مردم از صبح تا شب تلاش می کنن و نقشه می کشن تا یکی را خر کنن و ازش سواری بگیرن تا روزشون شب بشه و این تبدیل به یه بیماری آندمیک*شده و من به شدت نمی تونم "طلب خر شدن"! و "خر فرض شدگی" را تحمل کنم!
*بیماری بومی یک منطقه
دیروز، روز پزشک بود.از اونجایی که شغل پزشکی از اون شغلهاست که به اصطلاح" بیرونش دیگران کشته و درونش خودشون را" می خوام یه تراژدی براتون تعریف کنم.می دونید که آزمون ورودی دوره تخصص خیلی خیلی سخته و یه رقابت واقعا" سنگینه و بچه هایی که رشته های بالا را می خوان گه گاه یکی دو سال کار و زندگی را کامل تعطیل می کنن و خودشون را توی خونه یا کتابخونه حبس می کنن و شبانه روز درس می خونن.اگه شنیده باشید دو سال قبل در مجلس شورای اسلامی مطرح شد که عده ای سوالهای آزمون تخصص را خریدن و بعد از یه مدت تعدادی از خانمها و آقایان دکتری که متهم به خرید سوال بودن با دستبند در بیمارستان دستگیر و روانه زندان شدن ولی بعد از یکی دو ماه که آبها از آسیاب افتاد به بیمارستان برگشتن و به کار و تحصیل ادامه دادن!!!
امسال بعد از برگزاری آزمون یکی از آقایان پزشک که چند ساله ازدواج کرده و دو ساله که خودش را حبس کرده و خانمش که اون هم پزشک عمومیه،طی این دو سال به تنهایی کار می کنه تا شوهرش قبول بشه (و بعد نوبت اون بشه که بتونه برای امتحان بخونه)بر اساس کلید سوالات،نمره 140 را انتظار داشت که بهترین رشته و بیمارستان قبول می شد ولی وقتی نتایج اومد نمرش 100 شده بود که شاید به زور یه رشته سطح پائین قبول می شد. دکتر بیچاره در فرصت انتخاب رشته می ره تهران و در وزارتخانه بهداشت و درمان و آموزش پزشکی پیگیر نمره اش می شه.البته با کلی رشوه،پارتی ،اقدام از طریق دادگستری و گرفتن وکیل و ... موفق می شه پاسخنامه اش را ببینه.نتیجه اینکه قسمتهایی از پاسخنامه به وسیله دستگاه تصحیحگر انچنان مخدوش شده بود که قابل تصحیح شدن نبود و این 100 نمره فقط از قسمتهای سالم پاسخنامه حاصل شده!(این اتفاق برای 120 نفر با ابعاد بالا یا پائین تر افتاده) هر چه تلاش می کنه که نمره از دست رفته به نحوی جبران بشه تا حقش ضایع نشه و بتونه یه رشته متوسط قبول بشه فایده ای نداره و در آخر با تهدید بهش می گن برو همان رشته های پایین را انتخاب کن یا برای سال دیگه بخون و اگه صدات در بیاد از کار و ادامه تحصیل(یعنی زندگی)محروم می شی و حالا او دوباره داره می خونه برای سال آینده که معلوم نیست چه گندی به این آزمون سرنوشت ساز زده بشه!
آقای دکتر روزت مبارک!!!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|