تبليغاتX
اسرار نهان
 
 

 

1- اسفند 85 هم رسید و باید پرونده این سال را کم کم جمع کنیم. سالی که با هراس از شروع جنگ و تحریم و بدبختی ایرانیان شروع شد و احتمالا" با همین هراسها به پایان میرسد.

سالی که هر چه تلاش کردم!نه در حیطه اجتماعی و نه فردی دلخوشی و خبر خوشی نیافتم و از در و دیوار خباثت و دوری از انسانیت و ... باریدو آخرین تصمیمم بریدن و رفتن شد. البته در رویاهایم با بریدن از اینجا به جای بازتر و  بهتر می رفتم ولی در واقع خودم را برای مدت نامعینی به یک شهرستان کوچک در خراسان رضوی تبعید میکنم تا شاید این هجرت از ماندن و گندیدن جلوگیری کند و دریچه ها و امیدهایی برای زنده بودن و زندگی کردن بگشاید.

2- چند روز پیش خواهرم و دوستش داشتند از خاطرات برخورد های عجیب و غریب بیماران در هنگام مراجعه به پزشک تعریف میکرند، یه نکته عجیب شنیدم که می دونم شما هم متاسف میشید ولی دونستنش برای ما که از مردم میگیم و گاهی ازشون ایراد میگیریم لازمه.

در بعضی از روستاها زنان یا مردانی هستند که بهشون "بند کش"میگند و مردم بیمارانشون را پیش آنها می برند و این افراد دستشون را داخل دهان بیمار میبرند و چیزهایی مثل "نخود،استخوان ،سکه،سنگ و ... "بیرون می آورند و ادعا میکنند که چون این اشیاء در گلوی بیمار گیر کرده ،دچار بیماری شده و حالا با بیرون آمدن آن بهبود می یابد!!!فکرش را بکنید افرادی بیمارشون را میبرند پیش یک شعبده باز  (ببخشید همون بندکش) یه پولی هم میدن و توقع دارن که حالش خوب بشه و اگه خوب نشد بیمارشون را میآورند پیش دکتر که بقیه اشیاء باقیمانده را هم پزشک در بیاره!!!

خوب حالا شما خودت را خفه کن که انرژی هسته ای شاید فعلا" لازم نباشه یا چرا به این رای دادی به اون یکی رای ندادی.خوب حکومتی که از اوضاع فکری و فرهنگی این افراد خبر داره معلومه که بهترین فیلم های سینمایی دنیا را میتونه براشون بازی کنه.ما هم به گل لگد کردنمون ادامه میدیم.

3- باز هم که همه اش شد غر. با اینکه بعد از نوشتن اون پست سراسر غر قبلی به "شاخص سنجش غر زدن" برخی دوستان تبدیل شدم ولی بی انصافی نکنید یه عالمه غر شخصیم را سانسور کردم

  نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 20:40  توسط  آشنا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM