سلام.باز هم دچار تاخیر در آپ کردن شدم چون هم سرم خیلی شلوغ بود و هم سوژه هایی که به ذهنم می رسید را زیاد دوست نداشتم.
چند روز پیش داشتم روانشناسی شخصیت و مکانیسم های دفاعی را میخوندم، رسیدم به مکانیسم"جا به جا سازی" یعنی انگیزه ای که ازراه معینی ارضا نمی شه و به کمک این مکانیسم به مجرای تازه ای رانده میشه .مکانیسم های دفاعی(انکار، دلیل تراشی،فرافکنی،واکنش وارونه،جا به جا سازی و ...) میتونند به طور موقت انسان را آرام کنند ولی در عین حال موجب تحریف واقعیت می شن و در دستیابی به حل مسئله اختلال ایجاد میکنن.
فکر میکنم استفاده زیاده از حد از این مکانیسم ها که مشکل شخصیتی هم ایجاد میکنه ،داره ضربه بزرگی به جامعه ما میزنه.مثلا" له کردن و پایمال کردن حقوق کسانی که ضعیف ترند یا فکر میکنیم میتونیم حقوقشون را ضایع کنیم(به عبارتی "خر فرضشون میکنیم") یا قانون شکنی و یا کلاه گذاشتن سر کارفرما(مثلا" دولت)یا حتی
بر عکس کلاه گذاشتن سر نیروی اجرایی(مثلا" کارگر)و یا حتی رفتارهای سادیسمی و ... که در مقایسه با گذشته افزایش چشم گیری پیدا کرده،انسان را کمی! برای آینده نگران میکنه.
اگه انسانها این شجاعت یا شاید حوصله را داشته باشند که برای خواسته ها و حقوق پایمال شدشون به مسببین اصلی اعتراض کنند شاید اوضاع بهتری داشته باشیم .
پ.ن1.مطالبی که مینویسم فقط جهت تلنگر و تفکر مشترک در مورد آنهاست . پس لطفا" فکر نکنید فقط دارم از بقیه اشکال میگیرم و انرژیتون را صرف اثبات این مطالب درمورد خودم ،نکنید![]()
پ.ن2.یه روز رفته بودم از تحقیقی که آماده کرده بودم ،پرینت بگیرم .دیدم آقاهه! معطل میکنه یه CD در می آوره یک CD دیگه میزاره (اطلاعات من روی فلاپی بود) و صفحه ها را بالا پایین میکنه.یه دفعه چشم افتاد به یه نوشته روی دیوار"تحقیق های آماده با موضوعات مختف موجود است"متوجه شدم تحقیق من هم به تحقیق های آماده این مغازه پیوست ![]()
همیشه فکر می کردم فضولی در مسائل خصوصی دیگران و وقت گذرانی با حرف زدن در مورد مسائلی که به انسان ربطی نداره ، کار خانمهای بیکار و خاله زنک است اما چند روز قبل که برای دیدن یکی از دوستام رفته بودم به یکی از خبرگزاریها
متوجه شدم یکی از کارکنان دفتر(خبرنگار)مشغول صحبت در مورد یکسری مسائل بی ربط با محیط کاره و از یک یا چند نفر از همکارانش به خاطر مسائل غیر کاری شکایت می کنه ومسئول دفتر هم با دقت گوش میده و نظر میده(من نمی خواستم گوش کنم ولی چون در اون لحظات بیکار بودم و همه مشغول کار بودن و به تبع ،نمی تونستم سر را به حرف زدن گرم کنم ،کمی از صحبتهاشون را شنیدم!!!
) نا خودآگاه یاد تجربه خودم توی خبرگزاری افتادم و خاله زنک بازی هایی که ایجاد شد و من هم خواه و ناخواه واردش شدم و این اواخر کار به جایی رسیده بود که بیش از نیم ساعت تحمل اون مکان را نداشتم و به هر بهانه ای بود ،می زدم بیرون و بعد هم کلا" اون محیط را ترک کردم.بعد از اون توی شرکت خبری و تبلیغاتی یکی از دوستام مشغول شدم .اونجا اوضاع بدتر بود و دائم بحث های خاله زنکی رایج بود و آقایان هم نشون دادند که اگه موقعیتش پیش بیاد در این زمینه هم، شناگر های قهاری هستند! و خانمها را همراهی می کنند.اونجا را هم بعد از یه مدت کوتاه ترک کردم دقیقا" به خاطر جو خاله زنکی که در اونجا غالب شده بود.حالا حدود 5/1ماهه که در یک اداره دولتی مشغول کارم هنوز خیلی با جو اینجا آشنا نیستم ولی احساس میکنم جو اینجا هم خاله زنکی خاص خودش را دارد و اغلب دنبال سوژه می گردند برای کنجکاوی!،فضولی و نظر دادن در مورد دیگران و جالب تر اینکه با افتخار این هنرنمایی هاشون را برای همدیگر هم تعریف میکنن و این وضع در شهر ها و شهرستانهای کوچک بیشتره به طوریکه یکی از دوستام تعریف می کرد در یکی از ادارات در شهری کوچک ، آنقدر این جو حاکمه که تو اگه خودت را بکشی تا یکی از مسائل شخصی یا کاری ات رو نشود امکان نداره موفق بشی .اوایل فکر می کردم ،چه خاله زنک بازی های فامیلی و چه کاری، به خاطر بیکاری و داشتن اوقات خالی ای است که برنامه مشخصی برای پر کردنش ندارند ولی کم کم حس میکنم این قسمتی از شخصیت بسیاری از آدمهاست که حتی حاضرند به خاطر اون به کار یا روابط دوستانه یا فامیلیشون لطمه بزنند
و البته در اصل یکی از مشکلات فرهنگی اصلی ما ایرانی ها شده است.
شما هم اگه دلیل دیگه ای به ذهنتون میرسه لطفا" من را روشن کنید.
پ.ن۱: راستی توضیحات بالا رو به حساب فضول نبودن من نگذارید !هر چند سعی میکنم تا وقتیکه با اراده شخصی کسی وارد مشکلات یا مسائل خصوصی اش نشده ام، نظر ندم و کنکاش نکنم و حتی الامکان از ورود به مسائل شخصی در محیط کاری ،با تجربیاتی که به دست آوردم ،خودداری کنم ولی به هر حال من هم آدمم دیگه![]()
پ.ن۲:امروز(چهارشنبه)سالروز قتل امیر کبیر بود .کسی که بعضی از فعالین کنونی عرصه سیاست گاهی نامش را یدک می کشند ولی به نظر من ایران هنوز امیر کبیر دومی به خود ندیده است.
- بالاخره این بازی یلدا بعد از گذشت حدود 15 روز از شروعش ،به وبلاگ مهجور ما هم رسید.ممنون از لطف سعید وفا به خاطر دعوت از من و بولدوزر خانم که تمامی لینک هاش را یکجا دعوت کرده.
1-بچه که بودم خیلی لوس بودم .
دبستان با خواهرم که 3 سال از من بزرگتره یه مدرسه بودیم و من همش آویزونش بودم و اگه یه نفر مثلا"بهم میگفت "نباید اینجا بشینی،بلند شو اونجا بشین بهم بر می خورد و میزدم زیر گریه.تازه مامانم تقریبا"هر روز می آمد مدرسه و بهمون سر میزد.ولی الان دیگه تقریبا" اصلا" لوس نیستم و کرک و پرم ریخته!
2-معمولا"سعی میکنم روشن فکر کنم(روشنفکر؟) ولی گاهی خیلی روشن عمل نمیکنم(یعنی اعمالم خیلی در قالب یه فکر روشن جا نمیگیره البته بیشتر در خصوص مسائل اخلاقی و اعتقادی)
3-لذت بخش ترین محفل برام ،محفلیه که توسط خواهرم یا دوستای نزدیکم نقد بشم یا اونها رو نقد کنم چون معتقدم این نقدها ،با شناخت کامل ،همه جانبه نگرو بدون هیچ غرض و مرضیست و مسلما"میتونه سازنده یا دست کم تامل برانگیز باشه.
4- یکی از خصوصیاتم اینه که برای بیان حرفهام اغلب از متلک هایی که شمه ای از طنز داره استفاده میکنم .سعی میکنم این را در مورد کسانی که ازم شناخت دارن و باهاشون راحتم ،استفاده کنم که موجب رنجش نشه.خلاصه اینکه اگه بهتون متلک انداختم ،ناراحت نشید و از اینکه باهاتون راحت بودم به خودتون ببالید![]()
5- با کمی هزینه- فایده ،غذای مورد علاقه ام تخم مرغه.
به نظرم کارهای خونه (بشوی و بساب و بپز)هدر دادن وقته. برای همین ترجیح میدم به جای اینکه 4 ساعت صرف درست کردن پلو و خورشت کنم که ظرف 10 دقیقه خورده میشه و اثری از آثارش دیده نمیشه ،تخم مرغ درست کنم که لااقل مدت پخت و تناول کردنش مساوی است .(البته سوءتفاهم پیش نیاد که من خیلی اهل استفاده بهبنه از زمانها هستم)
حالا به رسم قاعده این بازی دوستان عزیزم مرضیه،مصطفی،آنا،زهرا ویاس را به این بازی دعوت میکنم و منتظر میمونم تا پنجگانه هاشون رو زودتر بخونم.(دعوت از مریم و مهدی زاک را هم به مصطفی و مرضیه واگذار میکنم که توی مسائل خانوادگی دخالت نکرده باشم
)
- دیشب در دانشکده پزشکی مشهد با حضور عباس کیارستمی 2 تا از فیلم های اخیرش،راهها و ABCآفریقا را دیدیم. هر دو فیلم عالی بود هر چند هر دو به نوعی مستند بود. نکته جالب برام تواضع و گرمی کیارستمی بود. انتظارم این بود کارگردانی با این همه افتخارات جهانی ،مغرور باشه و فقط از خودش تعریف کنه ولی اصلا" اینجوری نبود.فیلم ABCآفریقا در مورد کودکان آفریقایی بود که والدینشون رو بر اثر ایدز از دست داده بودند.فیلم بسیار تاثیر گذاری بود و به نظرم هنرمندی کیارستمی در ساخت این مستند در این بود که موضوع فوق العاده تلخ را با شادی های بومیان آفریقا در انتهای فیلم آمیخته بود و همین باعث میشد که صحنه های تکان دهنده فیلم سبب رخوت و بی حوصلگی و یا افسردگی در بیننده نشه و چاره جویی را در ذهن بیننده تحریک کنه.دیشب ،شب خیلی خوبی بود.
- میرا عزیز مطلب جالبی در مورد بیانیه ۱ میلیون امضا برای اصلاح قوانین زنان نوشته.
نوشته شده توسط آشنا
1-انتخابات و نتایج و احتمالا" اعتراضات متعاقب آن تمام شد. اول از همه لازمه به همه همشهری های عزیزم که مجددا"شگفتی آفریدند و روی کلان شهرهایی مثل تهران و اصفهان و تبریز و... را کم کردند و شورایی یک دست و بدون حضور حتی یک به اصطلاح"اصلاح طلب" را برگزیدند،خسته نباشید عرض کنم.
فارغ از تلاشهای قانونی و غیر قانونی اصولگرایان به خصوص لیست رایحه خوش جوراب مستعمل آب ندیده(یا به عبارتی همان "خدمت") و اعمال خارق العاده در زمان شمارش و اعلام آراء،می خواهم گوشه ای از قصورات اصلاخ طلبان را برشمارم.متاسفانه با گذشت یک سال و نیم از شکست قبلی اصلاح طلبان تغییر چندانی در رویه آنان(حداقل در مشهد که ما دیدیم)ایجاد نشده بود.بی توجهی به مناطق پایین شهر و حاشیه ها و تمرکز بر روی مناطق خاصی از شهر.،تبلیغات انفرادی اعضاءلیست و کم بودن تبلیغات لیستی به طوریکه من روز انتخابات اسامی لیست را از اینترنت سرچ کردم،عدم مدیریت قوی ستادها در شهرستانها و حتی کلان شهرها (به جز تهران) مثلا" اینطور که من شنیده ام در مشهد میزان قابل توجهی از تبلیغات ارائه شده اشتباه تایپی داشته به عنوان مثال پرچم های تبلیغاتی که در پایین شهر نصب شده با عنوان "جبهه اطلاعات "به جای جبهه اصلاحات معرفی شده است!!! و یا اینکه افرادی در لیست حضور داشتند که مردم عادی کمترین شناختی از آنان نداشتند(البته افراد سرشناس رد صلاحیت شدند ولی در سیاست اگر به فکر پاتک نباشی و پیش بینی های لازم را انجام ندهی ،بیننده ای بیش نخواهی بود) و... و عدم پیگیری قوی و جدی سران اصلاح طلب در برابر اعمال خلاف قانون و عرف که کم کم این رویه را به عملی طبیعی بدل خواهد نمود.
به هر اگر قرار است همچنان در انتخابات دیگر شرکت نماییم لازم است از حالا شوکی به اصلاح طلبان وارد شود و گرنه ماییم و احمدی نژاد و احمدی نژاد و احمدی نژاد![]()
2-متاسفانه روز گذشته یکی از شهروندان در حالیکه کنار خیابان منتظر تاکسی بوده دچار سکته قلبی شده و در همین حال به داخل کانالی که شهرداری در حاشیه خیابان ایجاد کرده، می افتد و به علت تاریکی خیابان هیچ کس او را که در کانال افتاده، نمی بیند و در همین حال جان میدهد وجسد وی صبح روز بعد توسط ماموران شهرداری از کانال خارج می شود.البته احتمالا" کسی هم به ذهنش خطور نکرده که برای احقاق حقوق شهروندی از شهرداری محترم شکایتی بنماید!!!(سرنوشت ما این است تا وقتیکه همه با هم تصمیم نگیریم که سرنوشتمان را از سر بنویسیم)
3-واما در مورد پست قبلی(123):به دلیل سرعت افتضاح اینترنت و احتمالا" امنیت بالای بلاگفا با وارد کردن USER و PASSWORDوارد وبلاگ دیگری می شدم و نمی توانستم به وبلاگ اسرار نهان دسترسی داشته باشم و برای امتحان، اعداد 123 را نوشته و پست کردم (از بخش مدیریت وبلاگ یکی دیگه!!!) که اتفاقا" به وبلاگ خودم پست شد و حالا مشکل این بود که چون به مدیریت وبلاگ خودم دسترسی نداشتم نمی تونستم این پست امتحانی! را حذف کنم.همین![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|