تبليغاتX
اسرار نهان
 
 

1-امروز در دفتر یکی از مدیران میانی استان بودم و منتظر ملاقات حضوری.چند تن از کارکنان دفتر ، مشغول جمع آوری برگه های پاسخ به نامه های مردمی به رئیس جمهور  بودند.یکی می گفت اگر هزینه ای که صرف پاسخ به نامه های رسیده به دفتر ارتباطات مردمی ریاست جمهوری شده بود را بین نامه نویسندگان تقسیم می کردند، مشکلاتشان حل میشد.حدود 50 نفر روزها وقت خود را صرف بررسی و پاسخ به حدود 100 نامه رسیده از نهاد ریاست جمهوری به این اداره کردند+هزینه تایپ و برگه های مصرفی+هزینه پست نامه ها ی پاسخ داده شده و ...  .گویا درخواست های رسیده به این اداره(به دلایلی از آوردن نام این اداره معذورم!)،  بیشتر در زمینه ی هزینه بالای زندگی،در خواست رسمی شدن نیروهای پیمانی،استخدام و امکان اشتغال،انتقال نیروهای استخدامی از شهرستانها به مشهد و  ... بوده است و درصد بالایی از جوابها به طور ضمنی پاسخ رد به در خواست مردم بوده است.

به هر حال هنوز دولت به خلاقیت خود در سفرهای استانی می بالد ولی لحظه ای تصور کردم وقتی کسی در این سفر ها با هزار امید برای رئیس جمهور مردمی نامه می نویسد و بعد از چند ماه پاسخ مودبانه "نمی شود"  در یافت می کند چه احساسی خواهد داشت؟؟؟

2-دوستی می گفت:ریشه خستگی،تکرار و نا امیدی است و علت خستگی،فاصله بین من ٍواقعی و من ٍایده آل است.خستگی عین لطف است .وقتی از آنچه دوست داری دور هستی ،سعی می کنی به آن بر گردی.

۳-ببعی تلفنی یا تلفن ببعی ببینید.

  نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 0:4  توسط  آشنا  | 

مدتی دچار غیبت بودم .دلیلش این بود که اینقدر همه چیز تیره و تار بود و اینقدر غر داشتم که سعی کردم شما را بهره مند نکنم.

1- صبح جمعه محمد علی ابطحی ،یار همیشگی خاتمی، در دفتر جبهه مشارکت مشهد سخنرانی داشت.کلیت بحثش این بود که باید هر طور شده در انتخابات شرکت کنیم و تنها راهبرد کنونی، حضور در انتخابات است . می گفت دیگه زمان آنگذشته که بر روی افراد لیست فوکوس کنیم و فقط باید به دنبال لیست مشترک و رای آوردن این لیست باشیم.آدمها مهم نیستند و رای آوردن لیست مهمه. اٍه،آقای ابطحی مگه در مجلس ششم که لیست اصلاح طلبان رای آورد و  عده ای سودجوی موجود در لیست اصلاح طلبان ،فاتحه اصلاحات و چهارتا نماینده واقعی اصلاح طلب را نخوندند،را فراموش کردید؟؟؟مگه قرار نیست از گذشته عبرت بگیریم ؟؟؟باز هم بایداسامی عده ای آفتاب پرست را که هنوز دو روز از اصلاح طلب شدنشان نگذشته ،در لیست ببینیم و برای برد احتمالی اینچنین لیست هایی هورا بکشیم؟؟؟آخه " صرفا " تکرار گذشته چه مشکلی را حل میکند؟درست به این می ماند که عده ای می گویند دوران شاه خوب بود واکنون بزرگترین آرمانشان به پادشاهی رسیدن رضا پهلوی است یعنی بازگشت رسمی حکومت سلطنتی به ایران!

با اینکه در میان افکار فسیل شده عده ای از روحانیون  ،ابطحی را غنیمتی می دانم ولی شدیدا" احساس کردم دچار نگاه از بالا به پائین است.آقای ابطحی اگر دستی بر بینی مبارکمان بکشیم هنوز بقایای به خاک مالیده شدن پوزمان در انتخابات گذشته را لمس میکنیم. باید شکست را پذیرفت و عاقلانه برخورد کرد.این نگاه از بالا به پائین و با تمسخر برخورد کردن با کسانیکه خواهان آن هستند که شما آنان را برای شرکت در انتخابات مجاب کنید ،چه معنی می تواند داشته باشد، جز اینکه هنوز چشمان واقع بینانه امثال شما باز نشده و هنوز در آسمانها سیر می کنید!!!

2- این چند  روز که به یکی از قابلیت های مغفول مانده ی وجود خودم، پی بردم و توانایی داشتم به زمین و زمان گیر بدهم و در موردش غر بزنم، به این نتیجه رسیدم که نه تنها در انتخابات که تقریبا" در اغلب ابعاد زندگیمون با انتخاب بین بدها و بدترها مواجهیم :ازدواج کردن یا نکردن،خوابیدن یا نخوابیدن(از دست مشکلات به خواب پناه بردن یا نبردن)،کار کردن یا نکردن(کارهایی که همراه تحقیر است و به نوعی بیگاری محترمانه محسوب میشه)و...

آخه مگه کلمه "بی خیال "که از بس تکرارش کردم حالت تهوع گرفتم،تا کی جواب میده.با این شرایط این       زیتون بانو هم در سه پست آخرش به مطالبی اشاره کرده  که ...!!!

پ.ن:فکر کنم تونستم شما را هم از غر زدن هایم بهره مند کنم بس لطفا" پولش را بدید

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 0:16  توسط  آشنا  | 

وبگردی های این چند روز من را به این نتیجه رساند که کم کم !داریم خودمان را دربرابر بلایی که سرمان آمده جمع و جور می کنیم.بسیاری از وبلاگ های سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و...در برابر سخنان نابخردانه احمدی نژاد در مورد رسیدن به جمعیت 120 میلیونی برای شکست دشمن،موضع گرفتند وبر خلاف آرزوی ایشان! که آن اوایل سعی می کردند وبلاگنویسان را برای حمایت از فعالیت های اتمی ترغیب کنند،امروز بازداشت سیاسیون،بستن روزنامه ها،فیلتر شدن سایت های خبری و یا مرگ زندانیان سیاسی در زندان،این گروه را به واکنش های هماهنگ ،اما خودجوش وامیدارد..البته من خیلی به فعالیت وبلاگ ها خوشبین نیستم، چون احساس می کنم گروهی نسبتا همفکر،دائما در حال تکرار عقاید و تجربه های مشترک خود، برای یکدیگر وتایید همدیگرهستند و این ممکن است ما را از توده مردم بیشتر جدا کند و زبان مشترک ما را با آنان، الکن تر نماید.ولی به هر حال یک کاری کردن از هیچ کاری نکردن شاید بهتر باشه.نظر شما چیه؟

امروز در وبلاگ داریوش آشوری که از مردان ادب و فرهنگ ایران است می خواندم که نگران بود،این وبگردی ها و وبلاگ نویسی ها جوانان را از مطالعه کتاب دور نماید.البته نگرانی به جایی است ولی اگر ما یک مشکل را در خودمان حل کنیم بسیاری از مشکلات احتمالا خود به خود حل خواهد شد و آن هم کمی تعادل +کمی اراده است. نظر شما چیه؟

  نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 1:52  توسط  آشنا  | 
امشب با بچه ها گپ می زدیم رسیدیم به اسکیزوفرن ها (بیماران روانی که ارتباطشون با واقعیت قطع شده)اما اصلا فکر نمی کردم که کارمون به جایی رسیده باشه که یکی از اون ها با تمام تلاشش سعی کنه که کشورمون را ویران کنه.احتمالا آخرین افاضات احمدی نژاد را شنیدید که توصیه کرده برای کوبیدن مشت محکم بر دهان دشمنانی که با کاهش جمعیت مواجهند ،همه یاری کنند تا جمعیت به ۱۲۰ میلیون نفر برسه چون از نظر ایشان! کشور ظرفیتش را داره .تازه به عنوان جایزه هر خانمی  (خانم که چه عرض کنم ،هر ماشین جوجه کشی)که فرزند بیشتری داشته باشد ،ساعت کاری کمتری خواهد داشت.پس شعار جدید مابه جای شعار نخ نمای "۲ تا بچه کافیه"این است:"جوجه کشی حق مسلم ماست"

آخه یه آدم! چقدر می تونه وقیح باشه و در حالیکه جوانان از بیکاری دچار هزاران مشکلند، بگه ما ظرفیت عظیمی برای ایجاد شغل داریم و می توانیم جمعیت کشور را به ۱۲۰ میلیون برسونیم.درسته که دروغ مالیات نداره ولی یه جمله قصار بین ایرانیان مصطلح است که می گه"... خودتی"

البته از یه طرف هم میشه به بلند فکری این رئیس جمهور بالید. چون از الان فکر دوران تحریم را کرده و به این نتیجه رسیده که در دوران تحریم  و بدون مواد اولیه وارداتی،چیزی به جز انسان نمی توانیم تولید کنیم!

پ.ن۱:این هم اصل خبر از قول ایسنا

پ.ن۲:می خواستم بخشی از صحبت های عبدالله رمضان زاده در جبهه مشارکت خراسان رضوی در مورد انتخابات را بنویسم ولی مگر حداقل ویرانه ای  باقی خواهد ماند ،که بر روی آن چیزی بنا کنیم.

پ.ن۳:خیلی سعی کردم از روی عصبانیت ننویسم ولی با خوندن این خبر شدیدا گریه ام گرفت .شاید به خاطر اینکه یاد مباحث کلاسهای تنظیم خانواده افتادم و اینکه فقط گِل لگد می کنیم.

پ.ن۴:از تفکرات حجتیه حالم به هم می خوره

  نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 3:16  توسط  آشنا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM