تبليغاتX
اسرار نهان
 
 

شب بیست و یکم ماه رمضان علی طهماسبی تاویل خود از شب قدر و سوره قدر را طی سخنرانی تشریح نمود.من سعی می کنم خلاصه ای از آن را ،در حدی که به محتوا و معانی آن آسیبی وارد نکند ،بیان کنم.پیشاپیش از اینکه این پست کمی طولانیست عذر خواهم! البته فکر می کنم برای آنان که دغدغه ای در این باره دارند خالی از فایده نباشد.

 

واژه های کلیدی سوره قدر:

1-       ما (ما در شب قدر او را نازل کردیم):در این آیه خداوند ار کلمه ما استفاده می کند در حالیکه در آیه ای دیگر(انی جاعل فی الارض خلیفه) ازضمیر متکلم وحده یعنی "من"استفاده می کند چون در آن زمان خدا تنها بود و هنوز آدم را به عنوان خلیفه خود در زمین قرار نداده بود ولی بعد از آن از واژه "ما"استفاده می کند . به عنوان مثال وقتی معلمی می خواهد درس بدهد بدون حضور دانش آموز و خواستن او برای یاد گیری، تدریس فایده ای ندارد و در واقع  روند تدریس به کنش متقابل و دو طرفه است.یعنی وقتی آدم خلیفه خدا در زمین می شود دیگر خدا تنها نیست و از "ما" استفاده می کند.

2-       نزول:نزول به معنای از آسمان به زمین آمدن نیست .در آن صورت قید می کند:"انزل من السماء ماء".

بلکه شاید این کتاب از آسمان عقل و ذهن انسان نازل شده است .نازل شدن یعنی در دسترس قرار گرفتن،پایین آمده یعنی به زبان ساده و قابل فهم بیان کردن.

3-       قدر :به معنی اندازه و مقدار است یعنی مقدار تو چقدر است .پس از پاسخ به این سوال به تقدیر به معنی اندازه گیری و برنامه ریزی می رسیم.

   ۴-   لیل:به معنای شب و تاریکی است که گاهی به صورت مذکر و گاهی به صورت مونث می آید و در این سوره به شکل مونث بیان شده گویا این شب آبستن است و از این شب چیزی زاییده می شود.

۵-    درک:به چیزی رسیدن و با چیزی یگانه شدن یعنی فهم عمیق از یک معنا.ادراک یک فهم وجودیست و نه تنها یک فهم ذهنی.

۶-ملائک:از دیدگاه قرآن همه پدیده ها دارای ملکوت هستند و ملائک گردانندگان و مجریان ملکوت هستند.

۷-    امر:تئوری ذهنی که داری و هنوز انجام نشده است.و وقتی انجام دادی یا جعل می شود و یا خلق. وقتی می گویند در امورتان مشورت کنید یعنی در تئوری هایتان.

۸-      سلام:یکی از نامهای خداوند است.از ریشه سلم یعنی بر کناری از هر مرض باطنی و ظاهری،فرهنگی و اقتصادی،مادی و معنوی.اسلام از همین ریشه گرفته شده است(باب افعال)یعنی هم خودت از هر مرضی بر کنار شوی و هم تلاش کنی دیگران را در این عرصه به سامان برسانی.

 

شرح سوره قدر:

((ما "او" را نازل کردیم ) ):بسیاری از مفسرین "او"را قرآن معنی و تفسیر نموده اند .

در تورات یک اتفاق ،یک بار می افتد و دیگر همان است(مثل آفرینش آدم)ولی در قرآن ،دائم آن اتفاق نازل می شود.در قرآن نخستین آیات نازل شده بر پیامبر حاکی از خلق انسان از علق است . در اینجا ذهن را به سمت اسطوره نمی برد و تویی که از آمیزش زن و مرد آفریده شده ای هم مخاطب هستی .اگر خودت را مخاطب این کلام قرار دهی بر تو هم نازل خواهد شد.پس شاید منظور از "او"خودت باشی یا "من ایده آل"تو.

 

  حالا چرا در شب و تاریکی؟:در اکثر اسطوره ها،شب های بلندی مثل یلدا و کریسمس جشن گرفته می شود(جشن از گزشم می آید به معنی عبادت و نیایش).این شب در عین بلند و طولانی بودن نماد تولد خورشید است و پس از آن شب روز ها به تدریج بلند میشود.ولی اگر مشعلی از روشنایی نداشته باشی و وقتی جامعه و روابط خانوادگی تو در ظلمت و دروغ به سر می برد، تو را از طلوع خورشید چه حاصل؟این شب نماد ظلمت و جهل فرد است که انسان در آن دست و پا می زند. در سوره احزاب می گوید:"ما امانتی را به آسمان عرضه کردیم،ترسیدند و نپذیرفتن و انسان آن را حمل کرد ،همانا انسان ظلوم و جهول است"می شود اینچنین تعبیر کرد که چون انسان دردِ گرفتاری در تاریکی را داشت و اشتیاق به روشنایی داشت ،این امانت را قبول نموده و حمل کرد.در اینجا دو ساحتی بودن انسان را نشان می دهد که از طرفی جهول است و از طرفی "من ایده آل"دارد که خودش را در آن ساحت دوست دارد.

وقتی کلمه قدر به این شب تاریک می چسبد یعنی شبی که در آن تاریکی بتوانی خودت را کشف کنی، اندازه خودت را پیدا کنی و آنگاه برای رسیدن به "من ایده آل"برنامه ریزی کنی.یعنی قلم تقدیر در آسمانها نیست و اگر خودت،خودت را تقدیر کنی(اندازه گذاری)به جایی می رسی.

 

  حالا کدام تقدیر؟چه کسی یه من بگوید تقدیر و فرجام من کجاست؟:همین جا کلمه "درک" می آیدیعنی فهم عمیق شبی که در آن خودت را پیدا می کنی.

 

  چطور؟:همه رسولان رائی بوده اند یعنی رویا بیننده .این رویا به معنای خوابهای واکنش اعمال روزمره نیست بلکه رویایی است که فرجام من را به من نشان می دهد.استاد تو در پنهان وجود خود تو است.این رویا فقط در خواب نیست بلکه رویایی که برای آینده  در سر می پرورانیم را هم شامل می شود و اگر رویایی نداریم ،بی فرجام هستیم.اگر کسی تقوا داشته باشد ،این دریچه(رویا)برایش گشوده می شود و فرجام خود را از وجود خودش در یافت می کند.(تقوا یعنی خودت را  از آلودگی حفظ کنی و به خودت احترام بگذاری و در خلوت آنچنان باشی که اگر برملا شد، شرمنده نشوی.)

انسان دارای روح نیست و دارای نفسی است که دغدغه زندگی دارد و روح، نسیمی(روح از ریشه ریح به معنای نسیم است)است که انسان را مست خود می کند و برای رسیدن انسان به من ٍایده آل و تصویر من ٍایده آل وزیده می شود.در شب قدر ملائک و این روح  برای انجام هر کاری در دسترس تو قرار می گیرند و حالا تو شیئی بدون ملکوت نیستی و هستی دار شده ای و می توانی تقدیر خود را رقم بزنی .تو از آسیب این شب میترسی ولی اگر قدر خود را بدانی به سلامت  و روشنایی می رسی .

 

 پ.ن:مصطفی ابتدا خلاصه ای از فعالیتهای طهماسبی  و سپس خلاصه ای از سخنرانی را نوشته است.

 پ.ن:این مطلب هم مربوط به سخنرانی  شب قدر سال گذشته است.

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 2:26  توسط  آشنا  | 

امروز روز جهانی کودکه.سالهای گذشته من از این که تلویزیون از صبح تا شب کارتون و برنامه کودک پخش می کرد متوجه این روز میشدم ولی با وجود خفقان سیاسی فعلی، توجه به  حرکت های مدنی نمود بیشتری پیدا کرده  به عنوان مثال امسال شب شعر کودک از طرف انجمن اسلامی دانشگاه برگزار می شه و NGOحمایت از مهر کودک، جلسه روانشناسی برای مربیان کودکان بی سرپرست تحت حمایت بهزیستی برگزار می کند و...

با ین حال چیزی که ذهنم را مشغول کرده اینه که تا زنان آزادی خود برای حضور منطقی در خانواده و جامعه را بدست نیاورند مشکل کودکان نیز به طور جدی حل نخواهد شد. با توجه به علایق و عواطف مادری ،در صورت وجود تعدی وظلم به کودک در خانه انتظار این است که با واکنش او مواجه شویم ولی در بسیاری از گزارشهای مربوط به شکنجه و قتل کودکان می بینیم که چنین اتفاقی نمی افتد زیرا در چنین خانواده ای زن خود تحت ظلم بوده و جرات بیان عقاید و علایق خود را ندارد و توانی برای دفاع از کودکش  ندارد و حتی در صورت قتل کودک توسط پدر٬توانایی در خواست مجازات را ندارد(البته منظورم این نیست که تمام مشکلات کودک در خانه از جانب پدر یا برادر بزرگتر صورت می گیرد)

برای روشن شدن گفته هایم اتفاقی که چند ماه پیش در یکی از دبیرستانهای دخترانه مشهد افتاد براتون تعریف میکنم هر چند میشه گفت دختر 14 ساله کودک نیست ولی احتمالا کودکیش هم فرقی با نوجوانیش نداشته.

سال تحصیلی گذشته در یکی  از مدارس محروم مشهد مشغول کار بودم.روزی معاون مدرسه متوجه عدم حضور چند دانش آموز اول دبیرستانی در کلاس درس شد و بعد از چندین ساعت پلیس بازی، متوجه شد یکی از این دختران(سمیه) به جای آمدن به مدرسه در یکی از مغازه های آن حوالی مشغول گپ زدن با پسر فروشنده بوده است.پس از مشورت با مدیر مدرسه این موضوع به اطلاع خانواده دانش آموز رسید و پدر و مادرش سریعا به مدرسه مراجعه کردند و اولیاء مدرسه پس از  گفتگوبا مادر سمیه تصمیم به اخراج وی از مدرسه گرفتند(به دلیل تکرار تخلفات) اما چند دقیقه بعد پدر با عصبایت، مجددا به مدرسه بازگشت(بدون حضور مادر)و با اصرار قصد داشت دخترش را ببرد .وقتی سمیه وارد دفتر دبیرستان شد پدر وحشیانه به او حمله کرده و موهایش را دور دستش پیچاند و او را به گوشه ای پرتاب کرد .وقتی با نگرانی خود را بالای سرش رساندم تا ببینم سرش به جایی نخورده باشد،دیدم دخترک از ترس خودش  را خیس کرده و تمام بدنش می لرزید . به اولیاء مدرسه التماس میکرد تا نگذارند پدرش او را با خود ببرد چون می ترسید پدرش  او را بکشد.پس از کلی بحث با پدر مشخص شد برای اصلاح این دختر، سال گذشته یعنی در سن 13 سالگی او را عروس کردند ولی به قول پدرش اهل زندگی نبود و حالا قصد داشت تکلیفش را روشن کند!!!

در این شرایط مادر سمیه از خونه تلفن میزد  و گریه کنان از مدیر مدرسه می خواست که نگذارند سمیه همراه پدرش بره چون حتما یه بلایی سر دخترش میاره و بجز این هیچ کاری از دست این مادر بر نمی آمد.گفتگو با پدر فایده ای نداشت و او در حال کتک زدن سمیه او را که احتمالا جزء اموال شخصی خود می دانست با خود برد و هیچ کس هم جرات نداشت بگوید اگر دخترت کار اشتباهی هم کرده مقصر اصلی تو هستی و تو مسئول تربیت او بوده ای و باید به جای سمیه خودت را بزنی!

آن روز همه از نگرانی کلافه شده بودیم و هیچ کاری هم نمی توانستیم بکنیم و تلفن های مکرر مادر سمیه که می گفت هنوز به خانه برنگشته اند نگرانی ها را بیشتر می کرد.

بالاخره آن روز گذشت و خوشبختانه سمیه، جان سالم به در برده بود هر چند از جزئیات ماجرا اطلاعی ندارم ولی  به این فکر می کردم که در این شرایط مادر تنها می تواند دعا کند که خدا دخترش را سالم به او برگرداند و هیچ اختیار دیگری  ندارد...با این همه اختیارو آزادی برای زنان فکر می کنید سهم کودکان چقدر خواهد بود؟

 

پ.ن. خانواده سمیه  مشکل اقتصادی و البته به ظاهر فرهنگی ِخاصی نداشتند و پدرش کارمند شرکت نفت و البته تحصیل کرده بود!

  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 10:54  توسط  آشنا  | 
امروز بزرگداشت مولوی است جهت گرامیداشت یادش، این غزل را انتخاب کردیم که تقدیمتون می کنیم.

ای قوم به حج رفته،کجایید،کجایید؟          معشوق همین جاست،بیایید،بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار         در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟

گر صورتِ بی صورتِ معشوق ببینید           هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه به آن خانه برفتید            یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیف است،نشانهاش بگفتید     از خواجه ی آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته ی گل کو،اگر آن باغ بدیدید      یک گوهر ِجان کوِ اگر از بحر خدایید؟

با این همه آن رنج ِشما گنج شما باد      افسوس که بر گنج ِشما پرده شمایید

  نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 23:34  توسط  آشنا  | 

ابتدای شروع به کار دولت نهم منتظر اتفاقات بد و ناگوار خصوصا در دانشگاه ها و نهادهای مدنی بودیم ولی آنطور که تصور می کردیم این روند شدید نبود!اما به نظر میرسد بعد از گذشت یک سال از شروع به کار دولت و جدی شدن برخی عملکرد ها و البته پشت سر گذاشتن بسیاری از سرعتگیرها، اتفاقات شجاعانه جدیدی رخ میدهد.ترمیم کابینه که با برکناری یا استعفا وزیر رفاه شروع شده و بعد استعفا خادم المله مدیر خبرگزاری ایرنا وهمچنین جانشینی مجتبی هاشمی ثمره در سمت معاونت سیاسی وزارت کشور  به جای علی جنتی که شائبه نزدیکی اش با هاشمی رفسنجانی کمی آزاردهنده به نظر می رسید،همه و همه اتفاقاتیست که وقتی کنار هم چیده میشود نشان از  پایان حرکت درمسیرعتگیرهاست. البته هنگامی که رد پای انقلاب فرهنگی دوم در دانشگاه ها، در قالب منع ادامه کار برخی اساتید در دانشگاه و عدم موفقیت برخی از دانشجویان فعال سیاسی برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد یا اخذ تعهد عدم فعالیت سیاسی در دانشگاه برای ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر را دنبال کنیم، این گمانه عینی تر میشود.

در این میان انتصاب جلال فیاضی مدیر مسئول اسبق روزنامه قدس و معاون فرهنگی و تفریحی شهرداری مشهد ،که به دلایلی ادامه کار در مشهد برایش مقدور نبود ،به مدیریت خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران ،کمی برایم جالب!!! بود و دلیلی جز دهن کجی برایش نیافتم و البته خدا را شکر می کنم که با آنکه زیبایی دختر خبرنگار افغانی را ندارم ولی هیچ وقت به تنهایی برای مصاحبه به دیدار وی نرفتم.امیدوارم خبرگزاری ایرنا و خبرنگارانش  روزهای خوبی را در پیش داشته باشند.

  نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 2:53  توسط  آشنا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM