تبليغاتX
اسرار نهان
 
 
روز جهانی گل گرامی باد

Image Preview

   گیریم دامن گل و همراه گل شویم

                                        رقصان همی رویم به اصل و نهال گل

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 9:32  توسط  آشنا  | 
این روزها هر کجا سر می کشی فکر و ذکر همه فوتبال و جام جهانیه.با خودم فکر میکنم چقدر جالبه که تقریبا همه مردم جهان در یک مدت معین(حدود یک ماه)اینقدر حول محور یه چیزی مثل فوتبال دور هم جمع میشن و دغدغه های مشترک پیدا میکنن و مثل هم میشن.کاش این همدلی ها همیشه توی زندگیمون جاری باشه.

راستی نماد جام جهانی رو دیدید سه تا صورتکه که همشون شادن و میخندن.آدم احساس می کنه خنده هاشون اینقدر عمیقه که هیچی جاش رو نمی گیره البته بعید می دونم فوتبال بتونه چنین شادی عمیق و طولانی رو ایجاد کنه ولی آرزو میکنم هممون به شادی درونی برسیم که غم و شادی های دیگه فقط ما را متوجه و حساس بکنن نه اینکه خدای ناکرده با خاک یکسان بشیم...

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 9:59  توسط  آشنا  | 

هر چی فکر می کنم دلم نمی آد شیرین کاری که چند روز پیش انجام دادم را  براتون تعریف نکنم.جمعه در حالی که حوصله کارهای خونه را نداشتم مجبور شدم جارو و گردگیری اتاق پذیرایی را شروع کنم ولی در حالیکه به زور !داشتم جارو برقی را با خودم میکشیدم گویا لوله اش خورد به گلدون روی میزو در یک لحظه من تونستم دو تا گلدون را لب پر کنم،در شکلات خوری رو بشکونم و شیشه میز را به قطعات کوچکتری( حتماخیلی بزرگ بوده)تبدیل کنم!قابلیت رو حال کردید.در این راستا مجددا از این که یکی پیشدستی کرده بود و نام با مسمای پت و مت را برای وبلاگش انتخاب نموده و ما را ناکام گذاشت ابراز انزجار(احساس زجر کشیدن !)می کنم.

نتیجه گیری:وقتی دل و دماغ ندارید سراغ شکستنی هایی مثل گلدون ،آینه و دل و ...نروید.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 13:34  توسط  آشنا  | 

دیروز صبح از خواب که بیدار شدم حال خوشی نداشتم و چون روز تعطیل بود و کلی کار داشتم که نمی خواستم به خاطر حالم تعطیل بشه، پاشدم رفتم جایی که خیلی دوستش دارم کمی قدم زدم هوای خوب ،سکوت،بوی عطر یاس سفید و صدای پرنده ها.کلی حالم بهتر شد بعد با خودم فکر کردم اگه یه روز، دیگه توی شهر نشه صدای پرنده ها را شنید ،گلها رو دید یا درخت اقاقیایی نباشه که اونجا  نفس عمیق بکشی اون موقع چه جوری باید این زندگی رو گذروند(تحمل کرد)؟؟؟

بعد از این فکر ناخوشایند متوجه شدم ۵میروز جهانی محیط زیسته که البنه در ایران چون مصادف باقیام 15 خرداده زیاد جدی گرفته نمیشه.شعار امسال "خشکیها را تنها نگذاریم"با موضوع بیابان زدایی است.می دونم اصل کار بر عهده سازمان محیط زیست و دولت و شهرداریهاست و ما هر روز خبرهای ناامید کننده قطع درختهای لویزان تهران ،درختهای زیبای بلوار ملک آباد مشهد یا جنگل های شمال رو میشنویم ولی به نظر من یکی از مواردی که به خوبی موضوع جهانی شدن رو نشون میده محیط زیسته .هر سهل انگاری زیست محیطی در هر جای دنیا در بلند مدت روی تک تک آدمها تاثیر میگذاره هر چند ممکنه ما آنقدر درگیر مشکلات شخصیمون باشیم که برامون اهمیت نداشته باشه یا اصلا متوجه اش نشیم ولی یه روزی همچین بیخ خرمون رو میگره که دیگه نمی تونیم یه نفس راحت بکشیم .بیایید سعی کنیم فارغ از عملکرد دولتها (که خیلی نمیشه کاریش کرد)خودمون کمی جلو گیری کنیم ،دغدغه داشته باشیم .یه مدت مقید بودم زباله های خشک و تر را جدا کنم ولی از بس برنامه جمع آوری زباله های قابل بازیافت ناهماهنگ بود نا امید شدم و تا از چهار طبقه می آمدم پایین ماشین بازیافت میرفت و اگه میگذاشتم دم در، برنمی داشتند و شب نصیب ماشین شهرداری که زباله های روزانه را جمع میکرد ،می شد ولی الان میدونم که این ناامیدی جز ضرر برای خودم و شما و بقیه نتیجه ای نداره پس با تمام مشکلات ،باز هم با دغدغه باید تلاشمون رو بکنیم.

پ.ن:برای کارآموزی در دوران دانشجویی یه روز رفتیم بازدید ار کارخانه کود کمپوست و بازیافت زباله .وای اینقدر بوی تعفن وحشتناک داشت که هممون حالت تهوع شدید گرفته بودیم کار کردن اونجا هر روز و به مدت طولانی خیلی طاقت فرساست .به همه کارکنان این کار خانه ها و مامورین صبور شهرداری خسته نباشید میگم این گزارش هم در همین مورد.9906 Kitwe solid waste probem 3

  نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 14:54  توسط  آشنا  | 
۱-سلام

۲- ما بعد از یک سال که قراره وبلاگ بزنیم و وبلاگنویس بشیم بالاخره موفق!شدیم

۳-امروز جشن فارغ التحصیلی دانش آموختگان دانشگاه فردوسی مشهد بود و من هم به عنوان مهمان اونجا بودم. نمیدونم برنامه جشن سالهای قبل هم همین قدر بی محتوا بوده یا نه؟احتمالا بهترین قسمت برنامه ٬اجرا نمایش کاملا هجو توسط نخبگان!!!صدا و سیما خراسان بود.آخه میخوام بدونم مدیر این جشن یک لحظه به مخاطبین این نمایشنامه و مهمانان این جشن که اغلب دانشجویان وخانواده های آنها بودند٬فکر کرده بودو سنخیتی احساس می کرد؟خدای نکرده دانشجویان و خانواده هاشون را دعوت کرده بودن ؟و از طرفی انتظار داشت خانواده دانشجویان هم با یونیفرم دانشگاه به جشن بیایند که هنگام ورود٬ به خانمهایی که روسری و شال پوشیده بودند به طرز کاملا غیر محترمانه ای گیر میدادند؟

۴-راستی خبر دارید شهرداری چه خوابی براتون دیده؟قبض های عوارض نوسازی و عمران شهری که می آید در خونتون میگه:مالک یک آپارتمان ۱۰۰ متری باید برای۲ماه حدود ۸ هزار تومان و مالک یک آپارتمان ۲۵۰ متری با حیاط باید حدود ۵۰ هزار تومان برای ۲ ماه بپردازه.تازه متوجه میشی که لیست بلند بالای پروژه های شهری وموفقیت های ؟!شورای شهر یعنی چه.خوب وقتی خرج بریز و بپاشهای شخصی اعضای شورای شهر و شهرداری نیمه کاره میمونه میشه به جای حداکثر ۲ بار در سال عوارض نوسازی با مبلغی کمتر از آنچه امروز به صورت عوارض ۲ ماهه گرفته میشه کارها را روبراه!کرد.البته من با پرداخت عوارض و مالیات اگر به صورت قانونی ٬مشخص و عادلانه باشه هیچ مشکلی ندارم ولی اینجوری دیگه خیلی با نمکه .اگه خبری راجع به دلایل این کار پیدا کردید ما را هم بی خبر نگذارید.

  نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 23:46  توسط  آشنا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM